خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم وین سبوی زرق را بر سنگ قلاشی کنم
۲
من خراب مسجد و افتاده سجادهام میروم باشد که خود را در خرابات افکنم
۳
ساقی دوران هر آن خون کز گلوی شیشه ریخت گر بجویی باز یابی خون او در گردنم
۴
زاهدا با من مپیما قصه پیمان که من از پی پیمانهای صد عهد و پیمان بشکنم
صفحهٔ ۱ از ۳