شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم ولیک گردش گردون گرفته است عنانم
۲
مگو که اشک مران در پیم، بگو: من مسکین به غیر اشک چه دارم که در پی تو برانم؟
۳
تو رفتی و من گریان بمانده‌ام، عجب از من بدین طریق که می‌رانم آب دیده بمانم
۴
برید ما به جز از آب دیده نیست گر از تو اجازه هست بدیده همین دمش بدوانم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth