شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو می‌روی و من خسته باز می‌مانم چگونه بی تو بمانم، عجب همی مانم
۲
تو باد پای عزیمت، چو باد می‌رانی من آب دیده گلگون چو آب می‌رانم
۳
تو آفتاب منیزی که می‌روی ز سرم فتاده بر سر ره من به سایه می‌مانم
۴
شکسته بسته زلف توام روا داری فرو گذاشتن آخر چنین پریشانم؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth