خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی میکنم سرو قدت را دعای جان درازی میکنم
۲
در رسنهای دو زلف کافرت پیچیدهام غازیم غازی، به جان خویش بازی میکنم
۳
کمترینت بندهام کت عاقبت محمود باد سالها شد تا بدین درگه ایازی میکنم
۴
خاک پایت شد سر من بر سر من میگذر تا چو گرد از رهگذارت سرفرازی میکنم
صفحهٔ ۱ از ۳