خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در رکابت میدوم تا گوی چوگانت شوم از برایت میکشم خود را که قربانت شوم
۲
بر سر راهت چو خاک افتادهام یکره بران بر سر ما تا غبار نعل یکرانت شوم
۳
آخر ای ماه جهان تابم چه کم گردد ز تو گر شبی پروانه شمع شبستانت شوم
۴
گر کنی قصد سر من نیستم بر سر سخن گردن طاعت نهم محکوم فرمانت شوم
صفحهٔ ۱ از ۲