شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من عشق است عادت تو و دردست خوی من
۲
جز درد عشق نیست مرا آرزو، مباد!آن روز را که کم شود این آرزوی من
۳
برخاستم ز کوی تو چون گرد، عشق گفت:بنشین که نیست راه برون شد ز کوی من
۴
خون می‌خورم به جای می و ذوق مستیم داند کسی که خورد دمی از سبوی من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth