شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این اشکم روان شدست، ز عین عناست این
۲
در خویش ره نداد دلم هیچ صورتی غیر خیال دوست که گفت آشناست این؟
۳
عمریست تا نشسته‌ام ای دوست بر درت!نگذشت بر دلت که برین در چراست این؟
۴
می‌گفت: کام جان تو از لب روا کنماین خود نکرد جان به لب آمد رواست این
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth