خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو ور بلبلی عیشی کند، بی گل ندارد رنگ و بو
۲
آهنگ تیز چنگ و نی، بی می ندارد شورشیشیرین حدیثی میکند، مطرب شراب تلخ کو؟
۳
با رود خشک و رود زن، تا چند سازم ساقیا آبی ندارد رود او، آبیش باز آور برو
۴
چون دور دور من بود، پیمانهای برده به من من چون صراحی نیستم، کارم بجا می سر فرو
صفحهٔ ۱ از ۲