شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داشتم روزی دلی بر من بسی بیداد ازورفت و جز خون جگر کاری دگر نگشاد ازو
۲
ناله و فریاد من رفت از زمین تا آسمانناله از دل می‌کند فریاد ازو فریاد ازو
۳
در پی دل چند گردم کاب رویم ریخت دلدست خواهم شست ازین پس هرچه باداباد ازو
۴
می‌نشاند باد سرد دل چراغ عمر منحاصل عمرم نگر چون می‌رود بر باد ازو
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth