شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دورم از جانان و مسکین آنکه شد مهجور ازوچون تنی باشد که جانش رفته باشد دور ازو
۲
ذره حالم نمی‌گردد ز حال ذره‌ایکافتاب عالم آرا بازگیرد نور ازو
۳
گو نسیم صبح از خاک درش بویی دهدبو که بستانم دمی داد دل رنجور ازو
۴
کی به جوی چشم من بازآید آن آب حیاتتا خراب آباد جان من شود معمور ازو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth