خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیمار و بر افتاد نفس دوش سحرگهپیغام تو آورد صبا سلمه الله
۲
چون خاک رهم بود قراری و سکونیباد آمد و بر بوی توام میبرد از ره
۳
باد سحر از بوی تو بخشید مرا جانبادم به فدای قدم باد سحرگه
۴
ای خیل خیالت سر زلفت به شبیخونهر نیم شبی بر سر من تاخته ناگه
صفحهٔ ۱ از ۲