خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو سهی که کارش بالا بود همیشهپیش تو دست بر هم بر پا بود همیشه
۲
از تنگی دهانت یک ذره گفته باشدهر ذره کو به وصفت گویا بود همیشه
۳
تا شاهد جمالت مستور باشد از مناشکم میان مردم رسوا بود همیشه
۴
دل در هوای زلف مجنون رود مسلسلجان از خیال رویت شیدا بود همیشه
صفحهٔ ۱ از ۳