شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیده‌ای تا بی‌گناه از ما چرا چون بخت بر گردیده‌ای؟
۲
ای کاش دشمن بودمی نی دوست چون بر زعم من با دشمنان پیوسته‌ای و ز دوستان ببریده‌ای
۳
بر من نبخشاید دلت یا رب چه سنگین دل بتی ما ناکه یا رب یا ربم در نیمه شب نشنیده‌ای؟
۴
از عجز و ضعف و مسکنت وز حسن و لطف و نازکی ما خاک خاک آستان، تو نور نور دیده‌ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth