خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی که بدست آورمت، باز به بازی بازی
۲
بر تو چون آب من ای سرو روان میباشم چه شود سایه اگر بر سر من اندازی
۳
همه آنی همه حسنی همه لطفی همه ناز به چنان حسن و لطافت رسدت گر نازی
۴
دل و جان دادم و سر نیز فدا میکنمت چون کنم چون تو بدین هیچ نمیپردازی
صفحهٔ ۱ از ۳