شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی مرا صبح وصال او، نمی‌گردد شبی روزی
۲
نسیم صبح پیغامی به خورشیدی رسان از ما که با یاد جمال او، شب ما می‌کند روزی
۳
بجز از سایه سروش، مبادم هیچ سرسبزی! بجز بر خاتم لعلش، مبادم هیچ فیروزی
۴
ز مجلس شمع را ساقی، ببر در گوشه‌ای بنشان که امشب ماه خواهد کرد، ما را مجلس افروزی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth