شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صنما مرده آنم که تو جانم باشی می‌دهم جان که مگر جان جهانم باشی
۲
روز عمر من مسکین به شب آمد تا تو روشنایی دل و شمع روانم باشی
۳
بار گردون و غم هر دو جهان در دل من نه گران باشد اگر تو نگرانم باشی
۴
گر به سودای تو‌ام عمر زیان است چه غم سودم این بس که تو خرم به زیانم باشی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth