خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه در کوی تو مییابم مجالی نه میبینم وصالت هر به سالی
۲
مجالی کی بود بر خاک آن کوی؟که باد صبح را نبود مجالی
۳
ز مهر روی چون ماه تمامت تنم گشت از ضعیفی، چون هلالی
۴
خیال خواب دارد، دیده من مگر کز وصل او، بیند خیالی
صفحهٔ ۱ از ۲