خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز باد همدمی نه که با او زنم دمی جز باده مونسی نه که از دل برد غمی
۲
جز دیده کو به خون رخ ما سرخ میکند در کار ما نکرد کس از مردمی، دمی
۳
خوردم هزار زخم ز هر کس به هیچ یک رحمی نکرد بر من مسکین به هر مرهمی
۴
دریای عشق در دل ما جوش میزند ز آنجا سحاب دیده ما میکشد نمی
صفحهٔ ۱ از ۲