خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به صنوبر قد دلکشش اگر ای صبا گذری کنی ز هوای جان حزین من دل خسته را خبری کنی
۲
چو رسی به کعبه وصل او بکنی مقام و از ره گذر ز پی دعا نفسی زنی ز سر صفا گذری کنی
۳
اگرت مجال نفس زدن بود از زبان منش بگو که چه باشد ار به وصالت این شب تیره را سحری کنی
۴
به زیارتی چه شود که بر سر خاکیان قدمی نهیبه عیادتی چه زیان دهد که به حال ما نظری کنی؟
صفحهٔ ۱ از ۲