شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می‌آیی و دمی دو سه در کار می‌کنی ما را به دام خویش گرفتار می‌کنی
۲
دین می‌خری به عشوه و دل می‌بری ز دست آری تو زین معامله بسیار می‌کنی
۳
هر دم هزار بی سر و پا را چو زلف خویش برمی‌کشی و باز نگونسار می‌کنی
۴
دارم دلی خراب به غایت ضعیف و تو هر چه غمی است بر دل من بار می‌کنی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth