شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی سر زلف سیه دیدم در افتادم به سودایی
۲
چو آب آشفته می‌گردم به هر سو تا کجا روزی سعادت در کنار من نشاند سرو بالایی
۳
ملامت گو برو شرمی بدار آخر چه می‌خواهی ز جان غرقه عاجز میان موج دریایی
۴
نمی‌داند طبیب ای دل دوای درد عاشق را ز من بشنو که این حکمت شنیدستم ز دانایی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth