شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم داریم که دلبستگی بنمایی دل ما راست فرو بستگی، بگشایی
۲
تو کجایی که منت هیچ نمی‌بینم باز؟باز هر جا که نظر می‌کنمت، آنجایی
۳
دل فرزانه من تا سر زلف تو بدید سر برآورد به آشفتگی و شیدایی
۴
این چه خشم است که رفتی و نمی‌آیی باز؟عمر باز آیدم ای عمر اگر باز آیی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth