شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۳۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حملخونم به جوش آمد کند در جوی تن رقص الجمل
۲
این رقص موج خون نگر صحرا پر از مجنون نگروین عشرت بی‌چون نگر ایمن ز شمشیر اجل
۳
مردار جانی می‌شود پیری جوانی می‌شودمس زر کانی می‌شود در شهر ما نعم البدل
۴
شهری پر از عشق و فرح بر دست هر مستی قدحاین سوی نوش آن سوی صح این جوی شیر و آن عسل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth