شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۳۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دلگفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجل
۲
گفت که این خانه دل پر همه نقشست چراگفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگل
۳
گفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگرگفتم این نقش من خسته دل و پای به گل
۴
بستم من گردن جان بردم پیشش به نشانمجرم عشق است مکن مجرم خود را تو بحل
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth