خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۳۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس جهد میکردم که من آیینهٔ نیکی شومتو حکم میکردی که من خمخانهٔ سیکی شوم
۲
خمخانهٔ خاصان شدم، دریای غوّاصان شدمخورشید بینقصان شدم تا طبّ تشکیکی شوم
۳
نقش ملایک ساختی، بر آب و گل افراختیدورم بدان انداختی کاکسیر نزدیکی شوم
۴
هاروتیی افروختی، پس جادویش آموختیزآنم چنین میسوختی تا شمع تاریکی شوم
صفحهٔ ۱ از ۲