خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۳۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیمتا بختِ در رو خفته را، چون بخت سروْ اِستان کنیم
۲
همچون غریبان چمن بیپا روان گشته به فنهم بسته پا هم گام زن عزم غریبستان کنیم
۳
جانی که رست از خاکدان نامش روان آمد روانما جان زانوبسته را هم منزل ایشان کنیم
۴
ای برگ، قوّت یافتی تا شاخ را بشکافتیچون رستی از زندان؟ بگو تا ما در این حبس آن کنیم
صفحهٔ ۱ از ۳