خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هین، خیره خیره مینگر اندر رخ صفراییمهر کس که او مکی بود داند که من بطحاییم
۲
زان لاله روی دلستان روید ز رویم زعفرانهر لحظه زان شادی فزا بیش است کارافزاییم
۳
مانند برف آمد دلم، هر لحظه میکاهد دلمآن جا همیخواهد دلم زیرا که من آن جاییم
۴
هر جا حیاتی بیشتر مردم در او بیخویشترخواهی بیا در من نگر کز شید جان شیداییم
صفحهٔ ۱ از ۴