خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۳۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلمای مرد طالب کم طلب بر آب جو نقش قدم
۲
ای عاشق صافی روان رو صاف چون آب روانکاین آب صافی بیگره جان می فزاید دم به دم
۳
از باد آب بیگره گر ساعتی پوشد زرهبر آب جو تهمت منه کو را نه ترس است و نه غم
۴
در نقش بینقشی ببین هر نقش را صد رنگ و بودر برگ بیبرگی نگر هر شاخ را باغ ارم
صفحهٔ ۱ از ۳