خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندمکه سنگ خاره جان گیرد بپیوند خداوندم
۲
همیگفتم به گل روزی زهی خندان قلاوزیمرا گل گفت می دانی تو باری کز چه می خندم
۳
خیال شاه خوش خویم تبسم کرد در رویمچنین شد نسل بر نسلم چنین فرزند فرزندم
۴
شه من گفت هر مسکین که عمرش نیست من عمرمبدین وعده من مسکین امید از عمر برکندم
صفحهٔ ۱ از ۳