خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۴۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارمدر آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم
۲
ز عقل خود چو رفتم من سر زلفش گرفتم منکنون در حلقه زلفش گرفتارم گرفتارم
۳
چو هر دم می فزون باشد ببین حالم که چون باشدچنان میهای صدساله چنین عقلی که من دارم
۴
بگوید در چنان مستی نهان کن سر ز من رستیمسلمانان در آن حالت چه پنهان ماند اسرارم
صفحهٔ ۱ از ۲