خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۴۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردمبرگشت سر از مستی تخلیط و خطا کردم
۲
آن ساقی بایستم چون دید که سرمستمبگرفت سر دستم بوسید رخ زردم
۳
گفتم که تو سلطانی جانی و دو صد جانیتو خود نمکستانی شوری دگر آوردم
۴
از جام می خالص پرعربده شد مجلساز عربده کی ترسم من عربده پروردم
صفحهٔ ۱ از ۳