خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۴۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارمگفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم
۲
گفتم که در این بازی ما را سببی سازیگفتا که من این بازی بیرون سبب دارم
۳
هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارندمن با غم عشق تو خویشی و نسب دارم
۴
بیرون مشو از دیده ای نور پسندیدهکز دولت نور تو مطلوب طلب دارم
صفحهٔ ۱ از ۲