خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۶۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارمز تو درشکست عهدم ز تو باد شد قرارم
۲
ز ره زیادهجویی به طریق خیرهروییبروم که کدخدایم غله بدروم بکارم
۳
همه حل و عقد عالم چو به دست غیب آمدمن بوالفضول معجب تو بگو که بر چه کارم
۴
چو قضا به سخره خواهد که ز سبلتی بخنددسگ لنگ را بگوید که برس بدان شکارم
صفحهٔ ۱ از ۳