خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۶۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل چه خوردهست عجب دوش که من مخمورمیا نمکدان کی دیدهست که من در شورم
۲
هر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیستهر چه امروز بگویم بکنم معذورم
۳
بوی جان هر نفسی از لب من می آیدتا شکایت نکند جان که ز جانان دورم
۴
گر نهی تو لب خود بر لب من مست شویآزمون کن که نه کمتر ز می انگورم
صفحهٔ ۱ از ۵