خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۷۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایمنامم بها نهادند گرچه که بیبهایم
۲
زان لقمه کس نخوردهست یک ذره زان نبردهستبنگر به عزت من کان را همیبخایم
۳
گر چرخ و عرش و کرسی از خلق سخت دور استبیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم
۴
آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور استشادی و بزم و سور است با خود از آن نیایم
صفحهٔ ۱ از ۲