خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمنای نقش او شمع جهان ای چشم من او را لگن
۲
چشم و دماغ از عشق تو بیخواب و خور پرورده شدچون سرو و گل هر دو خورند از آب لطفت بیدهن
۳
ای کار جان پاک از عبث روزی جان پاک از حدثهر لحظه زاید صورتی در شهر جان بیمرد و زن
۴
هر صورتی به از قمر شیرینتر از شهد و شکربا صد هزاران کر و فر در خدمت معشوق من
صفحهٔ ۱ از ۲