خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق منبیگانه می باشم چنین با عشق از دست فتن
۲
از غایت پیوستگی بیگانه باشد کس بلیاین مشکلات ار حل شود دشمن نماند در زمن
۳
بحری است از ما دور نی ظاهر نه و مستور نیهم دم زدن دستور نی هم کفر از او خامش شدن
۴
گفتن از او تشبیه شد خاموشیت تعطیل شداین درد بیدرمان بود فرج لنا یا ذا المنن
صفحهٔ ۱ از ۴