خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردماناین دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان
۲
خواهند از سلطان امان چون دزد افزونی کنددزدی چو سلطان می کند پس از کجا خواهند امان
۳
عشق است آن سلطان که او از جمله دزدان دل بردتا پیش آن سرکش برد حق سرکشان را موکشان
۴
عشق است آن دزدی که او از شحنگان دل می برددر خدمت آن دزد بین تو شحنگان بیکران
صفحهٔ ۱ از ۴