خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشانمن بکشم دامن تو دامن من هم تو کشان
۲
جان من و جان تو را هر دو به هم دوخت قضاخوش خوش خوش خوشم پیش تو ای شاه خوشان
۳
زانک مرا داد لبش نیست لبی را اثرشز آنچ چشیدم ز لبت هیچ لبی را مچشان
۴
آنک ترش روی بود دانک درم جوی بوداز خم سرکه است همه با شکرانش منشان
صفحهٔ ۱ از ۲