خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیر نمیشوم ز تو ای مه جان فزای منجور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من
۲
با ستم و جفا خوشم گرچه درون آتشمچونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من
۳
چونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشاننرخ نبات بشکند چاشنی بلای من
۴
عود دمد ز دود من کور شود حسود منزفت شود وجود من تنگ شود قبای من
صفحهٔ ۱ از ۴