شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۸۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرم درآ و دم مده ساقی بردبار منای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من
۲
هین که خروس بانگ زد بوی صبوح می دهدبر کف همچو بحر نه بلبله عقار من
۳
گریه به باده خنده کن مرده به باده زنده کنچونک چنین کنی بتا بس به نواست کار من
۴
بند من است مشتبه باز گشا گره گرهتا که برهنه‌تر شود خفیه و آشکار من
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth