خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشانیهاست در چشمش نشانش کن نشانش کنز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن
۲
برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرببیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن
۳
از این نکته منم در خون خدا داند که چونم چونبیا ای جان روزافزون بیانش کن بیانش کن
۴
بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجاننیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن
صفحهٔ ۱ از ۳