خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم منچو زاید آفتاب جان کجا ماند شب آبستن
۲
چه باشد خار گریان رو که چون سور بهار آیدنگیرد رنگ و بوی خوش نگیرد خوی خندیدن
۳
چه باشد سنگ بیقیمت چو خورشید اندر او تابدکه از سنگی برون ناید نگردد گوهر روشن
۴
چه باشد شیر نوزاده ز یک گربه زبون باشدچو شیر شیر آشامد شود او شیر شیرافکن
صفحهٔ ۱ از ۳