خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای مناز آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من
۲
وگر روزی در آن خدمت کنم تقصیر ناگاهانشود جان خصم جان من کند این دل سزای من
۳
سحرگاهی دعا کردم که جانم خاک پای اوشنیدم نعره آمین ز جان اندر دعای من
۴
چگونه راه برد این دل به سوی دلبر پنهانچگونه بوی برد این جان که هست او جان فزای من
صفحهٔ ۱ از ۲