شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۸۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
۲
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه بربایدچو کشتی‌ام دراندازد میان قُلْزُم پرخون
۳
زند موجی بر آن کشتی که تخته‌تخته بشکافدکه هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون
۴
نهنگی هم برآرد سر‌، خورد آن آب دریا راچنان دریای بی‌پایان‌، شود بی‌آب چون هامون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth