خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رو مذهب عاشق را برعکس روشها دانکز یار دروغیها از صدق به و احسان
۲
حال است محال او مزد است وبال اوعدل است همه ظلمش داد است از او بهتان
۳
نرم است درشت او کعبهست کنشت اوخاری که خلد دلبر خوشتر ز گل و ریحان
۴
آن دم که ترش باشد بهتر ز شکرخانهوان دل که ملول آید خوش بوس و کنار است آن
صفحهٔ ۱ از ۳