خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندانوز کبر کسان رنجی و اندر تو دو صد چندان
۲
گریانی و پرزهری با خلق چه باقهریمانند سر بریان گشته که منم خندان
۳
من صوفی باصوفم من آمر معروفمچون شحنه بود آن کس کو باشد در زندان
۴
معذوری خود دیده در خویش ترنجیدهعذر دگران خواهد از باب هنرمندان
صفحهٔ ۱ از ۲