خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتنبی او نتوان شستن بیاو نتوان خفتن
۲
ای حلقه زن این در در باز نتان کردنزیرا که تو هشیاری هر لحظه کشی گردن
۳
گردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزداو عاشق گل خوردن همچون زن آبستن
۴
کو عاشق شیرین خد زر بدهد و جان بدهدچون مرغ دل او پرد زین گنبد بیروزن
صفحهٔ ۱ از ۲