خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شب که بود قاعده سفره نهادنما را ز خیال تو بود روزه گشادن
۲
ای لطف تو را قاعده بر روزه گشایانمانند مسیحا ز فلک مایده دادن
۳
چون قوت دل از مطبخ سودای تو باشدباید به میان رفتن و در لوت فتادن
۴
ما را هم از آن آتش دل آب حیات استبر آتش دل شاد بسوزیم چو لادن
صفحهٔ ۱ از ۲