خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صد گوش نوم باز شد از راز شنودنبی بوددهنده نتوان زادن و بودن
۲
استودن تو باد بهار آمد و من باغخوش حامله می گردد اجزا ز ستودن
۳
بر همدگر افتادن مستان چه لطیف استوز همدگر آن جام وفا را بربودن
۴
ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق استآیینه دل را ز خرافات زدودن
صفحهٔ ۱ از ۳